سربازان بی سنگر سازمان اتکا

دوران کودکی من مصادف با جنگ تحمیلی عراق به ایران بود.
هشت سالم بیشتر نبود که با التماس و گریه عضو بسیج محله شدم .
آرزوی من بجای بازی های کودکانه رفتن به جنگ و دفاع از کشورم بود.
اما به قول فرمانده وقت پایگاه مقاومت ملک آباد آقای بهادر شول :تو باید درس بخوانی چون مدرسه نیز یک سنگر است .
زمان جنگ مرتب اخبار جنگ را دنبال می کردم و با پیروزی رزمندگان اسلام شاد می شدم و با شکست آنها کلی اشک می ریختم .
آن زمان با سنگر سازان بی سنگر آشنا شدم .لودرهای جهاد که برای ساخت خاکریز به خط مقدم می رفتند و در تیر رس دشمن بودند.
دوران راهنمایی بودم که جنگ تمام شد و من به آرزویم که رفتن به جبهه بود نرسیدم .
دوران دبیرستان به سرعت سپری شد .من در دانشگاه قبول نشدم و به خدمت مقدس سربازی رفتم .
دو سال با سخت ترین شرایط در پادگان ۰۵ کرمان کمک مربی بودم. کسانی که دهه هفتاد در پادگان آموزشی ۰۵ کرمان در آن سالها خدمت کرده اند .می دانند منظور من از شرایط سخت چیست .
بعد از خدمت سربازی به دلیل بیکاری مدتی در پالایشگاه ستاره خلیج فارس به عنوان کارگر ساده مشغول به کار شدم .
کار سخت و گرمای هوا در پالایشگاه تنها با حقوق مناسب قابل تحمل بود .و من یک سال را با بدترین شرایط در شرکت های مختلف طرف قرارداد با پالایشگاه کار کردم .
تا اینکه بواسطه یکی از دوستان پدرم به نام اسفندیار بنگاه که آن زمان رئیس فروشگاه فرعی ۲۰۹شهید قهرمانی (هدیش)بود جهت استخدام به اتکا مرکزی بندرعباس مراجعه کردم.
کارهای استخدام من به سرعت انجام شد.
و با پیگیری مرحوم اسفندیار بنگاه و جناب سرهنگ احمدی ، مدیر وقت فروشگاه های اتکا استان هرمزگان بعد از یکسال رسمی شدم .
من که عاشق سربازی و حضور در جنگ بودم .باز هم نتوانستم برای ادامه خدمت پادگان را انتخاب کنم .
و به قول دوست روحانی ام ، ثواب و اهمیت کار در فروشگاه های اتکا کمتر از خط مقدم جنگ یا پادگان نیست .
او می گفت :یکی نظامی زمانی در جنگ می تواند در مقابل دشمن با اقتدار بجنگد.
که خاطرش از لحاظ معیشت و مواد غذایی خانواده اش راحت باشد .
و آنقدر از اهمیت و ثواب کار من گفت : که من به کار در فروشگاه های زنجیره ای اتکا راضی شدم .
همین آگاهی به ثواب و اجر کار در فروشگاه های زنجیره ای اتکا باعث شد من کارم را با عشق و آگاهی ادامه دهم .
و یکی از عوامل موفقیت من ،عشق و علاقه به مشتریان فروشگاه شد.
همیشه مشتریانی که به فروشگاه هدیش می آمدند. از اخلاق خوب و خدمات عاشقانه من تشکر می کردند.
گاهی وسایل سنگین مشتریان را با عشق تا کنار خودروی آنها می بردم .و تنها دعای خیر آنها بود که مرا به ادامه کار مشتاق تر می کرد.
من خودم را کارمند سازمان اتکا نمی دانستم . من خودم را خادم نیروهای مسلح می دانستم که برای تامین امنیت ما و حفظ تمامیت ارضی کشور جانشان را در کف اخلاص گذاشته بودند .
و همین عامل باعث شد بود تمام سختی های این کار را با جان و دل خریدار باشم .
اکنون که در دوران بازنشستگی به سر می برم .و فرصتی شد با فراق باز به خاطرات و گذشته خود در سازمان اتکا بپردازم .
به این باور رسیدم که:
کارکنان سازمان اتکا به واقع سنگر سازان بی سنگر هستند.
کارکنان سازمان اتکا سربازان خط مقدم جنگ اقتصادی دشمن هستند. و در این جنگ شبانه روز تلاش می کنند .تا مبادا در اقتصاد و تامین کالاهای اساسی کشور بخصوص کارکنان نیروهای مسلح وقفه ای ایجاد شود.
متاسفانه در این ۲۵ سال سابقه کار در سازمان اتکا تا بحال ندیده ام هیچ رسانه یا تریبونی از زحمات کارکنان سازمان اتکا تقدیر و تشکر کنند.
کارکنانی که در سخت ترین شرایط در فکر تامین اقلام مصرفی خانواده های محترم نیروهای مسلح و عموم جامعه هستند..و هیچگونه توقع و انتظاری جز یک تقدیر ساده ندارند.
در روزهای ابتدایی شروع کرونا که اکثر ادارات به صورت نیمه تعطیل و یک سوم به کار مشغول بودند.همکاران من در شرکت فروشگاه های زنجیره ای اتکا قوی تر و منسجم تر از قبل به سر کار می آمدند.تا مبادا توزیع و تامین اقلام مورد نیاز خانواده های محترم نیروهای مسلح با مشکل مواجه نشود.
ساعات کاری فروشگاه ها اگر یک ساعت کم شد اما حجم کار و فروش بیشتر شد
در شرایطی که کشور دچار بحران مواد شوینده، دستکش و دیگر اقلام بهداشتی بود.
شرکت فروشگاه های زنجیره ای اتکا با یک مدیریت منسجم و همکاری کارکنان فروشگاهی و ستادی ، تمامی نیازهای مشتریان را تامین کرد . و برگی زرین به افتخارات سازمان اتکا افزود .
البته سازمان اتکا در کارنامه خود برگ های زرین بسیاری دارد .که متاسفانه به دلیل اینکه یک بنگاه اقتصادی و خدماتی است به آنها کمتر پرداخته شده است .اما مهمترین کار ارزشمند سازمان اتکا آرامش دادن به بازار پر التهاب کالاهای اساسی در بحران های مختلف با توزیع به موقع و مناسب بوده است.





