دنیا معلم بزرگی است.و دوست دارد به ما درس بدهد.بازنشستگی
اما درس های دنیا هر بار سخت تر می شود. درس های دنیا تکراری نیست هر بار باید یک درس جدید باد بگیری و فرصتی برای خطا کردن نداری . بازنشستگی
اگر اشتباه کنید ، از آن آزمون حذف خواهی شد .
دنیا گاهی مانعی بر سر راه مان قرار می دهد. و باعث عصبانیت ما می شود.
بعد از عصبانیت به آسمان نگاه می کنیم و خط و نشان می کشیم.
اما اگر نا امید نشویم می توانیم پس از کلی تلاش از مانع عبور کنیم و وارد مرحله جدیدی بشویم ..و در این مرحله متوجه می شویم چقدر زندگی مان از قبل بهتر شده است .
بازنشسته شدن می تواند از جوانبی به نفع ما باشد .
بازنشستگی کمک می کند فرصت کنیم به اهداف و آرزوهای خود فکر کنیم . و به کارهایی که در زمان شاغلی انجام نداده ایم بیشتر فکر کنیم و تصمیم بگیریم در دوران بازنشستگی چه می خواهیم .
بازنشستگی ما را از خواب بیدار می کند .و وادار می کند درباره کارهای جدید که می توانیم انجام دهیم فکر کنیم .
البته بازنشستگی دردناک است اما اگر درست برنامه ریزی کنیم به نفعمان است .
بازنشستگی توانایی های ما را به ما یاد آوری می کند .توانایی هایی که به ندرت به آنها فکر می کردیم..توانایی هایی که در دوران اشتغال سرکوب شده اند.
در دوران کار در سازمان تمام تلاش ما ماندن در شرکت و جلب رضایت مدیران بود.
و این جلب رضایت دیگران باعث استرس هر روزه ما می شد .
بازنشستگی ما را از فشار و استرس شغل ی رها می کند .
در میان همه فشارهایی که پس از بازنشستگی به ما وارد می شود ..بخصوص کسر شدن مزایای داخلی با شرایط تورم امروزی اما اینکه حداقل مجبور نیستیم فردا به شرکت برگردیم خوشایند است
بازنشستگی به من یاد آوری کرد که نظرات من نسبت مسائل مختلف ، تحت کنترل کسی جز خودم نیست ..با بازنشستگی ،مننظراتم را صریح و بدون دغدغه بیان می کنم .
شاید هیچ آزادی لذت بخش از از بیان نظرات و ایده هایت مطابق میل درونی ات نباشد.
بازنشستگی به من فرصت تحقیق و مطالعه را می دهد . و من به ارزش علمی و توانایی های خود پی ببرم . من دیگر مجبور نیستم برای دستمزد مشخص شده کار کنم .
بلکه سازمان ها و شرکت های زیادی هستند که برای استفاده از تجربیات من مجبور هستند با دستمزد پیشنهادی من خودشان را وقف دهند.
من رزومه و سوابقی دارم که بیشتر از انکه فکرش را بکنم ارزشمند هستند.
باید از این دوران به بهترین شکل استفاده کنم .و تجربیات خودم را برای همکاران و جامعه به یادگار بگذارم .
یکی از راه های انتقال این تجربیات نوشتن است.
این وظیفه ذاتی من است .در مقابل خدماتی که کشورم برای رشد و بالندگی در عرصه علم و دانش داده است .اثری از خود بر جای بگذارم
به طور حتم این اثر می تواند میان بری برای آیندگان شود. تا مسیر رفته مرا تکرار نکنند.
بازنشستگی دوران رخوت و سستی نیست .بلکه دوران شکوفایی و ثمر دادن است .
به قول دوست عارفی :
در کوچه ای وارد میشدم
پیری از کوچه درآم
پیر گفت: نرو
بن بست است
گوش نکردم رفتم
بن بست بود،برگشتم
سرکوچه که رسیدم
پیر شده بودم !
قدر تجربه های
بزرگترها رو بدونید…
بهر حال مسیری که من در طول زندگی طی کرده ام .مسیری پر از چالش اما سرشار از تجربیات گرانبها است .
قیمت این تجربه ها نیم قرن زندگی است .و سفید شدن موهای سیاه من است .
کارشناس و فعال فرهنگی






