؛؛؛…گامی در سرای هنر…؛؛؛
…از نغزبازی های روزگار یکی هم درنگی در عالم هنر و زیارت صاحبان ذوق می باشد که با تماشای اثار زیبا و فاخر معرق اثر هنرمند خوش ذوق مهربانو خواجویی ان را تجربه نمودم…
… چشم در چشم قاب می شوم و خیره به پیچ و تاب هنرمندانه و چشم نواز حروفی که با اره مهارت و حوصله مثال زدنی از بر بستری از چوب زاده اند… دلنواز و احساس بر انگیز و گویی خیال بال براورد رویا پرواز می نماید.گامی در سرای هنر
… هنر گرچه همزاد ذوق و همریشه احساس و همقدم رویاست و قدمتی به درازای حضور ادمی بر این کره خاکی دارد اما اگر نیک بنگریم ریشه های اصلی هنر امروزین به دو حوزه تمدنی بر می گردد… تمدن غربی که ملهم از تمدن یونانی است ووارث هنر ، فرهنگ و ادبیات ان است..
…در برابر هنر یونانی و رومی هنر شرقی که تلفیقی از کوشش های شاخه های مختلف تمدن شرقی از جمله،مصر،بین النهرین،هند. چین و بخصوص ایرانی و اسلامی است نمود زیادی دارد… هنر شرقی تفاوت بارزی که با هنر غربی دارد در این است که بر خلاف هنر یونانی که مبتنی بر دیدن و انعکاس مملوس پدیدهای موجود است ،این هنر بر بنیاد شنیدن است… شنیده های از ماوراء طبیعت خدایان، فرشتگان، قصص انبیاء، داستان افرینش،اخرت و قصه های پر رمز و راز سرنوشت،جهنم و بهشت و… و… لذا افق هنر شرقی حقیقت معهود است نه بسان رقیب یونانی که بر واقعیت موجود تاکید دارد.
لذا هنرمند شرقی این فرصت و قابلیت را دارد که مآل اندیشی بیشتر، خیال پردازی وسیع تر و ارمان های والاتری را مدنظر قرار دهد… ریشه هنر شرقی بجای خاک در افلاک قرار دارد و موفقیت هنرمند بستگی به میزان پروازش در این افق لایتناهی دارد… لذا عنصر هنر شرقی محدودیت پذیر نیست نمیتوان بر ان لگام مادیو بشری محسوسی زد.
اگر در غرب رسالت هنر هنجار پذیر کردن ادمی در چارچوب مطالبات اجتماعی است مسئولیت هنر شرقی و ایرانی عروج دادن ادمی از سطح مناسبات و عرفیات مرسوم است… لذا مهمترین خصلت هنرمند شرقی ازادی اجتماعی و ازادگی روحی و معنوی است… لذا در طول قرون شاهدیم صاحبان ذوق و هنر اگر بر طریق وارستگی. ازادی و ازادگی از هر قید و بندی سلوک کرده اند اثاری خلق نموده اند که دلها را جلب و روح ها را صفا بخشیده و مرزهای زبانی، سیاسی، جغرافیایی و اعتقادی را در نوردیده اند…پسندیده نیست صاحبان هنر واقعی در پی یافتن حامیانی از جنس حاکمان، صاحبان مکنت و مراکز قدرت باشند… گدایی توجه حاکمان با ماهیت هنر نسبتی ندارد… هنر نه در خدمت قدرت می گنجد و نه قدرت صلاحیت خدمت به هنر را دارد..
هنری که قدرت در ورای ان خیمه زند هنر نیست هنر ان است که بر ورای قدرت و ثروت پرواز نماید و چنین هنری سرانجام قدرت و ثروت را به کرنش در مقابل خود وامیدارد. وقتی نوازنده دوره گرد هندی ماری را به رقص وامیدارد و بازیگر سیرک شیر و پلنگ را به حرف شنوی وادار می کند پس تعجبی ندارد صاحب قدرتی چون اسماعیل سامانی به اوای چنگ ان تیره چشم روشن بین بدون پاافزار بر مرکب نشیند و تا بخارا بتازد…گامی در سرای هنر
انان که نبود انجمن و کمبود صنف و اتحادیه و چنین ساختارهای بی خاصیتی را دلیل کم رونقی هنر و ناتوانی هنرمند می پندارند به انجمن شعری گرد سلطان محمود نظر کنند… زان مدعیان شعر و ادب که به یمن صله های سنگین دیگدان از نقره میزدند چه حاصلی به بار اوردند و ان دهقان زاده مغضوب گوشه تابران توس چه شاهکاری خلق کرد… عنصری. فرخی. عسجدی و…. رفتند و به همراه سلطان غزنه در گوشه تاریخ مدفون شدند ولی فردوسی اینک در قلوب فارسی زبان های عالم بالخصوص و نوع دوستان جهان بالعموم حیاتی جاودانه یافته است… انان که هنر را در بستر ارامش و رفاه می جویند کاش با مسعود سعد کمی در زندان های مخوف همدلی می کردند یا با ان اواره یمگانی همنوایی می نمودند... هنر احساسی جوشان است که بر مستعدان رخ می نماید…اصولا هنر فروشی نیست زیرا معیار ان نه تنها پول نیست بلکه مادی نیست. هنر واقعی یوسف کنعانی است که دلهای صاحبان احساس را فریفته و چشمان را محسور می نماید… انچه شاهد بازاری است هنرنماست.. گندم نمایان جو فروش به بیع و شراع هنر مشغولند…شعبده بازی، کف بینی،تردستی و … نوعی مدعی هنر گشته اند زیرا صاحبان انها دنبال سوداگری از برانگیختن کاذب احساسات و گیج نمودن عقول مردمانند…
… انان که مفتخرند که هنر اموخته که ان را باز بیاموزانند با واقعیت هنر نسبتی ندارند…
هنر دستوریومنفعت محور هنر نیست... زیبنده است صاحب هنر بدرخشد. نورفشانی کند. الهام بخش باشد بدیهی است در چنین شرایطی صدها شمع به تقلیدش روشن گردد و هنرش عالمگیر گردد زیرا شکرشکن گردند طوطیان هند... زین قند پارسی که به بنگاله میرود…
… شکی نیست که هر مدعی صاحب هنر نمی گردد وگرنه چو خرمهره بازار از ان پر شدی.گامی در سرای هنر
…طبع بلند و عزت نفس هنرمندان هرگز رافع مسئولیت متولیان امور نیست گرچه هیچ صاحب هنری دارای افسار نیست که به مصلحت قدرت به هر سرایش برند…گامی در سرای هنر
… سرو صدای حاضران نمایشگاه مرا از سفر دور و دراز بخود باز اورد و من هنوز مبهوت یک اثر معرق هستم..
معرق را بسیار دوست دارم زیرا از محدود هنرهایی هست که ماهیتا و ذاتا خصلت هنررا داراست و از لحظه خلق ان هدفش زیبایی منظر و حظ بصر بوده است...تراشه های سنگ. قطعات چوب. تکه های پارچه و… و… در یک هارمونی منتظم. زیبا و تعادل یابنده بر کنار هم می نشینند تا پیامی را با زیبایی هر چه تمام تر به بیننده منتقل نمایند… بسی عمیق تر ان است که معرق شامل یک جمله نوشتاری باشد زیرا علاوه بر هنر معرق هنر زیبای خوشنویسی را به همراه داشته باشد… و والاتر از ان اگر این جمله بیت یا مصرعی شعر باشد تا در هم افزایی زیبایی معرق. شاعری و خوشنویسی روح ادمی را نوازش نمایند و درون را صیقل دهد و احساس را برانگیزد و عواطف را تحریک نماید…
… کار سرکار خانم خواجویی واجد همه این ویژگی ها بود حتی جملات منتخب نیز دارای معنای بلند انسانی، اخلاقی و ارمانی بودند…
به ایشان تبریک میگویم و به جناب حسینی یار خستگی ناپذیرشان هم عرض ارادت می نمایم...
اگر هنر عبارت است از دمیدن روح تعهد در انسان ها… این اثار واقعا هنرمندانه بودند
یا هووووو….گامی در سرای هنر
نویسنده: آقای صالحی سیرجانی







