مردم ملک آباد نیز چون دیگر نقاط کشور در هشت سال دفاع مقدس ،جهت دفاع از میهن اسلامی به جبهه ها شتافتند و در این راه جوانان خود را تقدیم کشور کردند.
دوران کودکی من مصادف با آغاز جنگ تحمیلی بود .و بخشی از خاطرات من ،یاد و خاطرات زندگی با شهدای عزیز ملک آباد است .
من در اکثر تشیع جنازه شهدا شرکت می کردم و آرزویم رفتن به جبهه بود .و بارها به پایگاه مقاومت بسیج رفتم و برای رفتن به جبهه گریه می کردم .
اولین شهیدی که ملک آباد تقدیم کشور عزیزمان ایران کرد.پسر دایی پدرم بود.
شهدای ملک آباد ( خواجو شهر)
۱_ حمید محمد زمان.شهدای ملک آباد (خواجو شهر)
جوانی رعنا که در عنفوان جوانی برای آزادی بخش هایی از خاک کشورمان به جبهه رفت و در جبهه های جنوب شهید شدند. حمید متولد ۱۳۴۲ بود و در سال ۱۳۶۰ در آبادان به شهادت رسیدند .
از حمید خاطره ای در ذهنم ندارم .اما برای من صبر و تحمل پدر و مادر شهید در شنیدن خبر شهادت فرزندشان عجیب ماندگار شده است .
غروب یکی از روزهای تابستان بود که بچه های سپاه خبر شهادت حمید خواجویی را به پدر بزرگوارش محمد زمان دادند. اما این مرد بزرگ با افتخار خبر شهادت را پذیرفتند .
مادر شهید هم با سر بلندی و با افتخار از فرزند شهیدشان یاد کردند.
شهدای ملک آباد ( خواجو شهر)
۲_شهید سید غضنفر حسینی نژاد
نیز پسر عموی پدرم بود .سید متولد ۱۳۳۹ بود بعد از گرفتن دیپلم فنی وارد سپاه شد و داوطلبانه به جبهه جنگ رفت در سال ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه در عملیات کربلای پنج به شهادت رسید
من از کودکی عاشق سید غضنفر بودم . او معلم اخلاق من بود .خونه باغ ما با خانه آقا سید عبدالله عموی پدرم فاصله ای نداشت .
سید غضنفر در مسیر رفتن به مسجد به خانه ما هم سری می زد .و احوال پرسی می کرد و بعد دست مرا می گرفت و با هم به مسجد می رفتیم .
پسر عموی عزیزم هر روز ماه مبارک رمضان بدون من به مسجد نمی رفت .
اخلاق عجیبی داشت ،متواضع و فروتن بود .و به قول امروزی ها خیلی خاکی بود.
آنقدر رفتارش با من صمیمی بود که احساس می کردم سید غضنفر هم سن و سال من است .با دل و جان حرف هایش را گوش می دادم و باعشق با او همراه می شدم .
سید غضنفر یکی از شهدایی است که هر وقت من به یاد خاطرات او می افتم .اشک در چشمانم حلقه می زند.
شهید علیار شول شهدای ملک آباد ( خواجو شهر)
۳_شهید علیار شول
در سال ۱۳۳۷ در روستای امیر آباد شول به دنیا آمد .و در سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلای پنج در منطقه شلمچه به شهادت رسیدند.
سردار شهید علیار شول چهره ای مهربان و زیبا داشت .با ما بچه ها به گرمی صحبت می کرد .و هر وقت به پایگاه مقاومت می آمد .برای ما بچه ها از جبهه و جنگ می گفت .خیلی زیبا سخن می گفت و ما با خاطراتش به وجد می آمدیم .
شهید احمد شول شهدای ملک آباد ( خواجو شهر)
۴_شهید احمد شول
از سرداران شهید دفاع مقدس و فرمانده گردان ۴۱۶ عاشورا بود .ایشان متولد ۱۳۳۶ روستای امیر آباد شول بود . سال ۱۳۶۵ در منطقه مهران،عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند .
هر وقت که از جبهه به ملک آباد می آمد .به مسجد می آمد .هنوز نوای دعای کمیل سردار شهید احمد شول در گوشم نجوا می کند .
احمد شول مرد اخلاق و ادب بود.با اینکه فرمانده نظامی بود.اما هر وقت به پایگاه مقاومت بسیج می آمد .با من مثل یک آدم بزرگ رفتار می کرد.همیشه به من توصیه می کرد درس هایم را خوب بخوانم .
و کمک حال خانواده ام باشم . به بهادر شول خیلی سفارش مرا می کرد که هوای دوست مرا داشته باشند .
روز تشیع جنازه اش در سیرجان غوغایی به پا بود .
شهید محمد رضا خورتن شهدای ملک آباد ( خواجو شهر)
۵_شهید محمد رضا خورتن
از جوانان خوش نام و با اخلاق ملک آباد بود .همه مردم او را دوست داشتند .و او نیز دلسوز همه مردم بود. این شهید متولد ۱۳۴۰ بود در سال ۱۳۶۱ در گیلان غرب به شهادت می رسند .
شهید محمد خواجویی شهدای ملک آباد ( خواجو شهر)
۶_شهید محمد خواجویی (محمد عوض)
متولد ۱۳۴۵ و درسال ۱۳۶۲ به شهادت می رسند .
از شهدایی است که آرزویش رفتن به جبهه بود .این شهید بزرگوار عاشق پدر و مادرش بود و تمام عمر کوتاهش در خدمت کمک به پدر و مادرش طی شد .هر فرصت کوتاهی که پیدا می کرد در کارهای کشاورزی به پدرش کمک می کرد و در اوقات فراغت به کمک مادر می شتافت و کمک مادرش کارهای خانه را انجام میداد.
شهید مجید خواجویی شهدای ملک آباد ( خواجو شهر)
۷_شهید مجید خواجویی نژاد (مجید جلال نقی)
این شهید بزرگوار نیز با سن کم خود به جبهه شتافت و جان خود را در این راه تقدیم خاک پاک ایران اسلامی کرد .
ایشان متولد ۱۳۴۸ و در سال ۱۳۶۶ در منطقه ماهوت در عملیات نصر ۴ به شهادت می رسند .
مجید از بچه های خوب محله ما بود.من با برادرش وحید دوست بودم و پسری مودب ،سر بزیر و با شخصیت بود.
مجید بزرگتر از سنش رفتار می کرد و کمتر در محله با بچه های هم سن و سال خود بود. و هر وقت ما رو می دید با گرمی و مهربانی جواب سلام ما رو می داد.
شهید عبدالله خواجویی شهدای ملک آباد ( خواجو شهر)
۸_شهید عبدالله خواجویی نژاد
متولد ۱۳۴۸ در سال ۱۳۶۵ در منطقه شلمچه عملیات کربلای پنج به شهادت می رسند .
این شهید عزیز از دوستان مشترک من و پسر عموی شهیدم سید غضنفر بود .عبدالله نوجوانی مهربان ،مومن و اهل مسجد بود.
رفتار و اخلاق او باعث شد من همیشه در کلاس قرآن کنار او بنشینم .هر گاه در قرائت قرآن ایرادی داشتم ،غلط های مرا آهسته در گوشم می گفت و موقعه قرائت به نحوی کمکم می کرد که دیگران متوجه نشوند.
او با اینکه سن و سالی نداشت اما اسوه اخلاق بود. من از شهید عبدالله خواجویی آدرس های زیادی آموختم و یکی از این درس ها این بود که عیب دیگران را جار نزنم ..
۹_شهید عبدالعظیم خواجویی
متولد ۱۳۳۸در عملیات کربلای یک در متطقه مهران به دوستان شهیدش پیوست . این شهید بزرگوار در مدتی که مسئولیت پایگاه مقاومت ملک آباد را به عهده داشت .با اخلاق و رفتارش جوانان زیادی رو جذب پایگاه کرد.
من و علیرضا غلامعباس هم که دوست صمیمی بودیم بخاطر مهربانی او همیشه به پایگاه می رفتیم .علیرضا برادر خانم شهید عبدالعظیم بود ..
شهید عبدالعظیم همیشه در کارهای پایگاه ما بچه ها رو مشارکت می داد و از ما کمک می گرفت و این حس خوب و مفید بودن به ما می داد.
هیچ وقت روز عاشورا اون سالها رو فراموش نمی کنم که به ما پیشانی بند داد که بین عزاداران پخش کنیم .
شاید اون آخرین محرمی بود که من شهید عبدالعظیم را دیدم و در دیدار بعد با جنازه شهید روبه رو شدم .
۱۰_شهید محمد خواجویی نژاد
معروف به محمد غلامعباس متولد ۱۳۳۵ در سال ۱۳۷۰ در درگیری با اشرار به شهادت می رسند .
این شهید عزیز یکی مغازه بقالی زیبا داشت .و غروب که می شد ما بچه ها به عشق خوردن کیک و نوشابه به بقالی او می رفتیم .
محمد غلامعباس آنقدر شوخ و بذله گو بود که مغازه او پاتوق اکثر بچه ها بود.
مردی عجیب دوست داشتنی بود . و در درگیری با اشرار به شهادت رسید .
۱۱_شهید اصغر بهرامی
شهدای ملک آباد (خواجو شهر)
متولد ۱۳۴۵ در عملیات خیبر ،منطقه عملیاتی جزیره مجنون در سال ۱۳۶۲ به شهادت می رسند .
خانه شهید اصغر بهرامی نزدیک خانه پدربزرگم حاج ابوالحسن بود.ماه رمضان که افطاری می دادند من برای افطاری به خانه آنها می رفتم همیشه موقعه افطاری دادن هوای من رو داشت ..با دایی ام دوست و همرزم بودند . و خانواده ای بسیار مهربان داشتند .
۱۲_شهید غلامرضا ایزد آبادی
شهدای ملک آباد (خواجو شهر)
در سال ۱۳۵۰ در شهر ملک آباد به دنیا آمد .غلامرضا از همان کودکی روح بزرگی داشت .همیشه در کارهای کشاورزی کمک دست پدرش بود .هر چه بزرگتر می شد .اخلاق او مردمی تر می شد .بسیار دل رحم بود .و عاشق حیوانات ،طبیعت را دوست داشت .و آرزوهای بزرگی در سر داشت .
غلامرضا دوران آموزش سربازی را در خااش گذراند و چون از فیزیک بدنی خوبی برخوردار بود برای تکاور تهران انتخاب شد .بعد از دوران آموزشی به منطقه مریوان اعزام شد .و سال ۱۳۷۱ در درگیری با حزب کومله در منطقه مریوان به شهادت رسید .
یکی از نکات جالب شهدای ملک آباد جوان بودن آنهاست .شهید اصغر بهرامی، محمد خواجویی (محمد عوض) و عبدالله خواجویی در سن ۱۷ سالگی به شهادت رسیدند .
مجید خواجویی و حمید خواجویی در سن ۱۸ سالگی شربت شهادت را نوشیدند.
غلامرضا ایزد آبادی و محمد رضا خورتن در سن ۲۱ سالگی به شهادت رسیدند .
سید غظنفر حسینی نژاد در سن ۲۶ سالگی ،عبدالعظیم خواجویی در سن ۲۷ سالگی ، علیار شول در سن ۲۸ سالگی احمد شول در سن ۲۹ سالگی به شهادت رسیدند. و مسن ترین شهید ملک آباد محمد خواجویی ( محمد غلامعباس ) است که در سن ۳۵ سالگی برای امنیت این مرزو بوم به شهادت رسیدند.
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد ..امیدوارم ما رو از دعای خیرشان بس نصیب نکنند .و عاقبت به خیری توشه آخرتمان شود.
سلام
بسیارعالی،روح همه شهدا شاد
شهدا را نباید به نفع گروه خاصی مصادره کنید ..بزرگترین خیانت به خون شهدا ،مصادره کردن آنها به نفع احزاب سیاسی است